خرید بک لینک
←◄فقط بگم هرچی که مینویسم برا خودمه...!!!
دوس دارم سال بعد دوباره بیام چک کنم این مطالب و چیزایی که نوشتم بخونم و به بد بختیا و خوشبختی هام(؟) بخـــــندم!!
که چه قدر احمق بودم!!!
همچین حسی رو نسبت به 2 سال پیش خودم دارم الان !!!!!!

__________________
◄سهراب
راه را در ظلمت دید
درونش پر از فانوس بود
پر از شن،پر از دارو درخت
درونش پر بود
اما...
درونش تنها بود
سیب را دوست داشت!
زندگانی
را هم
تا شقایق بود دوست داشت!!!
دوست را زیر باران میجست!
اهل کاشان بود
گریه اش بی ثمر بود و
خنده اش بیهوده
خاک را به آب ریخت و
گِل کرد!!
پرید...!
از دیوار آبی مرگ
با کبوتر های لب دیوار پرید!!! →►

_________________

برچسب: نویسنده: نرگس توکلی تاريخ: جمعه 16 تير 1396 ساعت: 16:06

صفحه بندی