__________________
◄سهراب
راه را در ظلمت دید
درونش پر از فانوس بود
پر از شن،پر از دارو درخت
درونش پر بود
اما...
درونش تنها بود
سیب را دوست داشت!
زندگانی
را هم
تا شقایق بود دوست داشت!!!
دوست را زیر باران میجست!
اهل کاشان بود
گریه اش بی ثمر بود و
خنده اش بیهوده
خاک را به آب ریخت و
گِل کرد!!
پرید...!
از دیوار آبی مرگ
با کبوتر های لب دیوار پرید!!! →►
_________________
برچسب:
نویسنده: نرگس توکلی